سایت پی سی ایرانیان سایتی متنوع برای همه ایرانیان   کلیک کن
کلبه تنهايی من
کلبه تنهايی من

 

 صفحه اصلي
 
ايميل به نويسنده
 

صفحات وبلاگ

1 2 3 4 5 6 »

 

نویسندگان

(191) مدیر وبلاگ

 

 

 

موضوعات

(98) حرفهای عاشقانه
(1) راهنمای عضويت و دريافت خبرنامه
(30) کارت پستال
(6) اس ام اس
(3) مذهبی
(6) ايستگاه عاشقانه من و تو
(18) تو را بايد فهميد

 

بایگانی

 

 

 

پیوندهای روزانه

گالری عکس
تالار گفتمان

مرکز اس ام اس های عاشقانه
تالار چت آنلاين ايرانيان
چت روم

آرشیو پیوندهای روزانه

 

پیوندهای وبلاگ

آموزش ترفندو ریجیستری ویندوز واینترنت
بيا تو بد نمی گذره
سايت پي سي ايرانيان (سايت من)

 

 

 

 
 

چهارشنبه، 18 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 9:37 PM

 درک کن

 

بي انصاف

 

 

 

 بي انصاف  درک کن  درک کن احساسما

 

 بي انصاف درک کن    اين قلب حساسما

 

 

 

ميدوني بدونه تو ميميرم  ميدوني با دل خود درگيرم

 

 

 

فکر نکن در اين جهان تا بودم

 

لحظه اي بدونه تو آسوده ام

 

 

 

 

 

وقتي که از تو دروم .... يک کوه بي غرورم

 

نوايي بي سرورم مـــــــن

 

چشمه اشک سردم

 

بي تو من خود دردم

 

شبنم برگ زردم من

 

 

 

اگه درکم نکني ميشکنه قلب شقايق ... ميميره لاله عاشق در دل سرد دقايق

 

اگه درکم نکني ميريزه اشک مصيبت .... پر ميشه درياي حسرت

 

اخي تا به کي منيت

 

 

 

ابر بهارانم ....نم نم بارانم... چرا تو اي سنگ دل ظلم فراوان ميکني

 

 

 

من غم آوازم ..... ناله هر سازم

 

وقتي که دنيايمو زار وپشيمان ميکني

 

 

 

بي انصاف  درک کن  درک کن احساسما

 

 بي انصاف درک کن    اين قلب حساسما


نظرات 5     

چهارشنبه، 18 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 9:35 PM

 مي خواهم از توبگويم

 مي خواهم از تو بگويم

بي آن که در جستجوي قافيه باشم

 

و بي آن که حتي در جستجوي واژه ها باشم

 

در اين شب ها که گويند عزيزترين شب هاي خداست

 

مي خواهم از تو بگويم

 

از تو که عاشقانه دوستت دارم و مي دانم که دوستم داري

 

با ساده ترين کلمات

 

همراه با همين اشکي که دارد مي غلتد و فرو مي افتد

 

مي خواهم بگويم دوستت دارم

 

امشب نه مي خواهم برايت از آسمان خورشيد بياورم

 

نه مي خواهم ستاره ها را برايت بچينم

 

و نه مي خواهم به شهر آرزوها و رؤياها بروم

 

فقط ساده و با صداقت

 

همراه با شاهدي صادق

 

از اعماق جاني سوخته

 

با چشماني باراني

 

مي خواهم بگويم دوستت دارم

 

و مي خواهم بگويم اين نه سخني است که تنها بر زبان آيد

 

من تقدس عشقت را

 

بر کرامت وجودم نشانده ام

 

و اگر سراسر وجودم زبان باشد

 

يکسره خواهد گفت:

 

دوستت دارم


نظرات 1     

پنجشنبه، 14 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت 1:01 PM

 وقتي كه خاكم مي كني

 

وقتی که مردم ُ و قتی که جان دادم ُ وقتی که روحم از بدنم جدا شد

وقتی که خاکم می کنید وقتی که خاک بر سرم می ریزید

تو را به خدا بهش نگید ُ نگذارید که بفهمه ُ نگید تا به پیشم نیاد

می دونم که باز هم نمیاد ولی نمی خوام بدونه ُ  حالا که تا این لحظه تنها شده ام

بذارید در لحظه اخر که خاکم می کنید باز هم تنها باشمُچون دیگه تنهایی برام عادت شده

 اگه یه موقع سراغمو گرفت ُبهش بگین رفته مسافرت ُ شماره ای هم  نداد

یه جور بهش بگید که از حرفاتون  هول نکنه ُُ طاقت ندارم ببینم که به قبرم نگاه می کنه

دونه دونه عکس هامو اتیش بزنید ُ هر چیزی ازم مونده اتش بزنید

نگذارید از اسم من کوچترین چیزی بمونه ُ نمی خوام تنم را در قبرم بلرزونه

برو برو نمی خوام ببینی خونه من خالی شده ُ همدم من به جای توریگهای پوشالی شده

اونی که می گفت برات می میرم      دیدی چگونه برام مرد؟

بهش بگید تا اخرین لحظه نفس تو را دوست داشت

بهش بگید یه عمر نشست تا بیایی ُ بهش بگید اما نیومدی

خوب اتیشم زدی ُ خونه خرابم کردی!

مرا نفرین یادم ندادن ولی بدون نمی بخشمت


نظرات 4     

یکشنبه، 12 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 9:18 PM

 منو ببخش.......... خداحافظ

 

باز دوباره تنهایی و شب و سکوتت
باز دوباره یاد تو و غم نبودت
باز دوباره بهت میگم تنهام گذاشتی
رفتی و این بغض رو توی صدام گذاشتی
می خوام بهت بگم پیشم بمون اما نمی شه
می خوام بهت بگم نرو نرو مگه چی می شه
بعد تو پرسه می زنم شب های سرد و خسته رو
تو رفتی و منو حسی پشت سرت گفتم نرو نرو
دل بکن از منو عشقم بذار دستامون جدا شن
سهم من شبای تاریک سهم تو فردایی روشن
مجبورم نکن بگم که بی تو هیچ حسی ندارم
آخه این دروغه اما دیگه چاره ای ندارم
تو بدون تا آخر عمر از دلم نمیری هرگز
نمی خواد که سخت بگیری خیلی ساده خداحافظ  

خدا حافظ

خدا وصیت منو گوش بده  ناممو بخون

شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

می سپارمت بهت میرم تمام تار و پودمو

یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو

کسی بیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو

بهش بگه دوسش داره

 

خیلی بده زمونمون خدا سپردمش بهت

مواظب عشقم بمون

 

خدا شاید این عشقی که من میگموتو نشناسی

نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم

راستی یادم نره بهت بگم عزیزترین کسم اونه

خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه

بمیرم واسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد

وقتی که حرصش میگیره میگه از من بدش میاد

اما وقتی آروم میشه میبینه من بغضم گرفت

همین دیوونه بازیاش  از اول چشمو گرفت

.

.

.

.

حالا که مجبوریم با هم دیگه وداع کنیم

بیا به یاد اون روزا همدیگرو دعا کنیم

یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نزاشت جدا بشیم

ای وای داره  فردا میاد باید دست به دعا بشیم

با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده

هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم  میده

.

.

 

ای خدا حتی اگه دوسم نداره

 تو میتونی نزاری تنهام بزاره


نظرات 1     

یکشنبه، 12 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 8:56 PM

 كلاس درس

 

توی کلاس درس تمام حواسم به دختری بود که کنار دستم نشسته بود.او من رو داداشی صدا می زد.من نمی  خواستم داداشش باشم،میخواستم عشقش مال من باشه ولی اون توجه نمی کرد.

یک روز که با دوستاش دعواش شده بود اومد پیش من و گفت: داداشی و زد زیر گریه، من نمی خواستم داداشش باشم میخواستم عشقش مال من باشه ولی اون توجه نمی کرد.

جشن پایان تحصیلی اش بود من رو دعوت کرد.او خوشحال بود و من از خوشحالی او خوشحال بودم.اومد کنار من و گفت: داداشی بفرما.من نمی خواستم داداشش باشم میخواستم عشقش مال من باشه ولی اون توجه نمی کرد.

توی کلیسا روبروی من دختری نشسته بود که زمانی عشقش مال من بود.خودم دیدم که گفت: بله.

بعد اومد کنارم و طوری که اشک تو چشماش حلقه زده بود گفت: داداشی. نمی خواستم داداشش باشم میخواستم عشقش مال من باشه ولی اون توجه نمی کرد.

الان روبروی من قبر کسی است که زمانی عشقش مال من بود،داشتم گریه می کردم که یکی از دوستاش دفتری به من داد؛ داخل دفتر نوشته شده بود:

«« من نمی خواستم تو داداشی من باشی، میخواستم عشقت مال من باشه ولی تو توجه نمی کردی.»»

Cry


نظرات 2     

پنجشنبه، 12 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت 7:16 PM

 ای کاش سرنوشت جزاین می نوشت

 

 

تو اونجا و من اینجا، امان از درد دوری       

                                      من ماندم و رویاها ، نه شوق و نه سُروری

امان از درد دوری     امان از درد دوری

دور از تو من ندارم ، نه شور و نه غروری                

                                      آه ای خدای عالم ، تا کی غم صبوری

امان از درد دوری   امان از درد دوری

هجرت اجباری اگر، از تو جدا کرده مرا                       

                                    خیال نکن که لحظه ای ، عشقت رها کرده مرا

همش به خود امید میدم، به جسم دل نوید میدم                       

                                    میگم تموم شد حادثه ، فصل رهایی میرسه

امان ، امان ، امان از درد دوری   امان از درد دوری

دور از تو نالة غمت ، در دل من شکفته                    

                                  اشکهام روا به همه ، دونه به دونه گفته

خدا میدونه بی تو من ، یه روز خوش ندیدم               

                                 گریه کرده هرکسی که قصه ام رو شِنُفته

امان ، امان ، امان از درد دوری   امان از درد دوری

تو اونجا و من اینجا، امان از درد دوری                     

                                من ماندم و رویاها ، نه شوق و نه سُروری

امان از درد دوری     امان از درد دوری

دور از تو من ندارم ، نه شور و نه غروری                 

                               آه ای خدای عالم ، تا کی غم صبوری

امان از درد دوری   امان از درد دوری

امان امان امان .........


نظرات 3     

چهارشنبه، 24 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 9:41 PM

 اي كاش

کاش قلبمرا باور داشتی ، کاش عشقم را باور داشتی

قلبم و هر انچه در ان است ، عشقم و گریه هایمرا

اشکهایم

اشکهای گرانبهایی که شب و روز

در خواب و بیداری نثارت کردم

با تمنای یک لبخند

اشکهایی که زبان دل عاشق و منتظرم بود

افسوس

افسوس و صد افسوس

که در پس سینه ات سنگی نهفته است

نباید گله ای داشت

شیشه بازیچه سنگ است

دل بلورین من نیز در بازی سنگ درون سینه ات تکه تکه شد

تکه هایی که هر کدام ذره ای از عشقم را بهمراه دارد

اما بدان

روزی فرا خواهد رسید که در سرمای نا فرجام فصل بی مهری

گرمی احساس مرا طلب می کنی

ولی در انهنگام

عشق گرم و روشنی بخشم

روح سرد و خاموشت را گرما وروشنی نخواهد داد

تنها در انزمان ارزو میکنی :

کاش قلبمرا باور داشتی

کاش عشقمرا باور داشتی


نظرات 1     

چهارشنبه، 24 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 9:33 PM

 تقديم به تو

 

شروع کنم این سخن را به نام او

                                     که بخشیدتم جان با یاد تو

گر از عشق و محبت توان نوشت

                                    مرا امیخته با جان تو سرشت

تو را من چه خوانم مه منجبین

                                    که کم باشدت هر چه هست در زمین

عطارد و ناهید و خورشید و ماه

                                    همه در عجابند زان یک نگاه

گل لاله گشته زرویت خجل

                                    که حق است و از او نباید شگفت

 


نظرات 1     

دوستان

قالب وبلاگ
 
اخبار ايران
جهانبخشی
تالارهاي گفتگو
 

 

 

 

نظرسنجی وبلاگ

 

 

 

 

 

 

آمار وبلاگ


بازديد هاي امروز : 10
بازديد هاي ديروز : 54
بازديد هاي این ماه : 445
كل مطالب : 159
كل بازديد ها : 97873
ايجاد صفحه : 0.09375 ثانیه

Powered by IRANBLOG

 

 

 

 

 

 

 

 

خبرنامه

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف

 

درباره من

 

از زندگانی ام گله دارد جوانی ام ٬٬٬ شرمنده جوانی از این زندگانی ام

 

 

موسیقی وبلاگ

 

 

  چت باکس

 

 

 

   RSS